
زنان ریحانه، مردان کاکتوس
بهتازگی هر چند وقت خبرهای ضد و نقیضی از ممنوعیت ورزش بدنسازی زنان پخش میشود. در دی ماه ۱۴۰۰، وزارت ورزش ایران نامهای به ادارات کل ورزش استانها میفرستد که در آن «هر گونه فعالیت زنان در رشتههای زیرمجموعه فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام تا اطلاع ثانوی ممنوع» اعلام میشود.[۱] چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ حسین جمشیدی، مدیر روابط عمومی فدراسیون، خبر ممنوعیت بدنسازی زنان را تکذیب میکند.[۲] سومین واکنش از سوی عبدالمهدی نصیرزاده، رئیس فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام ایران است که تهدید میکند فدراسیون با زنانی که در رشتههای «پرورش اندام و فیزیک» فعالیت کنند «برخورد» خواهد کرد.[۳]
در این مقاله تاریخ مختصری از اقبال زنان به بدنسازی همراه با احضار و ممنوعیتها و تهدیدها که حتی به فدراسیون جهانی کشیده شد را مرور میکنم و بعد تحلیلی از دلایل و ریشههای ناهمخوانی بین ورزش بدنسازی زنان و ساختار مردسالار سنتی هترونورماتیو ارائه میدهم.
از اقبال زنان به ورزش بدنسازی تا احضار آنها به دادسرا
زنان جهان در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی وارد ورزش حرفهای بدنسازی شدند. تا مدتی بعد از ورود زنان بدنساز معیار «ظرافت زنانه» در امتیازدهی به این ورزشکاران در مسابقات باعث میشد که با وجود پرورش حرفهایتر عضلهها امتیاز کمتری بگیرند. به تدریج با انتقاد از داوری مسابقات این معیارها زیر سوال رفت و تغییراتی در آن به وجود آمد. به هر حال حضور زنان در ورزش بدنسازی در جهان به سرعت افزایش یافت و در حال حاضر بسیاری از مهمترین مسابقات بدنسازی از جمله مستر المپیا و میس المپیا به طور همزمان برای زنان و مردان برگزار میشود.
در ایران بدنسازی در سال ۱۳۸۴ صاحب فدراسیون مستقل و قانونی شد. این فدراسیون رشتههای پرورش اندام، پاورلیفتینگ، قویترین مردان، بادی کلاسیک، فیزیک، مچاندازی و پرس سینه را پوشش میدهد. در این مدت شمار زیادی از مردان وارد رشتههای مختلف ورزش بدنسازی شدهاند و در آسیا و جهان رتبههای بسیار بالایی کسب کردهاند.
همزمان با پیشرفت در بدنسازی مردان ایران و زنان جهان، زنان ایرانی نیز به این ورزش روی آوردند و به صورت غیررسمی در این حوزه فعال شدند. برخلاف بدنسازی مردان که به دلیل تأیید و حمایت فدراسیون بدنسازی ایران به سرعت پیشرفت کرد و در جهان شناخته شد، این ورزش برای زنان ایران به رسمیت شناخته نشد و مورد حمایت مسئولین ورزشی قرار نگرفت.
در شهریور ۱۳۹۵ دو زن بدنساز ایرانی همراه با چند مربی مرد خود در مسابقات جهانی بدنسازی به صورت مستقل شرکت کرده و امتیازهای بالایی کسب کردند. عکسهایی از حضور بدنسازان زن در اینستاگرام پخش شد و بلافاصله این دو زن و مربیهایشان به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدند. دو ورزشکار زن و چهار مربی مردی که در مسابقاتی در خارج از ایران حضور داشتند تا انجام مراحل تحقیقات و بازپرسی ممنوعالفعالیت و ممنوعالخروج شدند و ناصر پورعلی فرد، رئیس فدراسیون بدنسازی ایران اعلام کرد: «فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام هیچ فعالیتی در بخش بانوان ندارد و اعتقاد داریم این ورزش مناسب بانوان نیست.»[۴]
همدستی فدراسیون ایران و فدراسیون جهانی در حذف زنان بدنساز ایران
حضور و موفقیت زنان بدنساز ایران در مسابقههای بینالمللی چنان برای نظام ایران ناخوشایند است که به شدت احساس تهدید کرده تمام درها را رو به آنها میبندد. در شهریور ۱۳۹۶ناصر پورعلیفرد با اشاره به «فرهنگ اسلامی» کشور اعلام کرد که برگزاری هرگونه رقابت در رشته بدنسازی برای زنان حتی در بین خود زنان ممنوع است. بعد از آن چند بدنساز زن، از جمله هدی جراح و مونا پورصالح، ناچار ایران را ترک کردند تا در خارج از کشور ورزش بدنسازی حرفهای را ادامه بدهند.
ولی فشار فدراسیون بدنسازی ایران بر ورزشکاران زن به درون مرزها محدود نشد و ایران بازوهای خود را برای حذف زنان ایرانی در این ورزش به فدراسیون جهانی کشاند. چند ماه بعد از حضور زنان ایرانی در مسابقات بدنسازی و احضار و برخورد با آنها توسط فدراسیون بدنسازی و مراجع قضایی ایران، ناصر پورعلی فرد اعلام کرد در جلسهای با مجمع فدراسیون جهانی پیشنهادی به اعضا مبنی بر لزوم جلوگیری فدراسیون جهانی از حضور «بانوان بدنساز ایرانی» در تمامی مسابقات خارجی ارائه داده که به تصویب اعضا هم رسیده است. طبق این طرح، از تاریخ تعیین شده، هیچ زن ایرانی با گذرنامه و تابعیت ایرانی نمیتواند در مسابقات خارجی حضور پیدا کند. روش و علت تصویب این طرح گرچه با شفافیت اعلام نشد ولی طبق توضیح مختصر پورعلی فرد دو دلیل عامل رای آوردن این طرح شده است: یکی تعداد کشورهای اسلامی موافق با ممنوعیت بدنسازی برای زنان و دیگری تاکید ایران بر تفاوت فرهنگ اسلامی با فرهنگ غرب. طرح پیشنهادی ایران با تاکید بر این که ورزش بدنسازی برای زنانْ مخالف فرهنگ ایرانی و اسلامی است، توانست با ۶۸ رای موافق به تصویب اعضا برسد. با این اقدام فدراسیون ایران با همدستی فدراسیون جهانی قرار بر این شد که از آن تاریخ به بعد هیچ زن ایرانی با گذرنامه و تابعیت ایرانی نتواند در مسابقات خارجی حضور پیدا کند.[۵]
بدنسازی به طور سنتی ورزش مردانه محسوب میشود و در چارچوب قانونی و نگرشی جمهوری اسلامی ایران نمیگنجد. ولی چرا و چگونه ورزشها مردانه-زنانه میشوند و این دوگانهسازی چه چالشی برای یک ساختار مردسالار سنتی هترونورماتیو ایجاد میکند؟
از کودکی تا بزرگسالی دوگانهی زنانه-مردانه
دوگانه زنانه-مردانه از بدو تولد دختر یا پسر را در دو دسته منفک قرار میدهد و از رنگ لباس و نوع اسباببازی گرفته تا ویژگیهای شخصیتی و رفتاری و جسمانی منتسب به هر دسته را به اعضای آن دسته تحمیل میکند. ورزش هم تحت تاثیر چنین معیارهایی گاه زنانه و گاه مردانه محسوب میشود. بینش دوگانهساز و دوگانهپرور همیشه بر تفاوت بین دختران و پسران در کودکی و زنان و مردان در بزرگسالی تاکید دارد. دخترها موهای بلند دارند ولی پسرها موهای کوتاه. دخترها مهربان هستند ولی پسرها قوی. دخترها عروسکبازی میکنند پسرها ماشینبازی. کدام بچهها در جمع به کشتی گرفتن و رقابت بدنی تشویق میشوند؟ البته پسرها. به مرور تحمیل این تفاوت بر دخترها و پسرها آنها را به زنان و مردانی تبدیل میکند که باید ویژگیهای از قبل تعیینشدهای داشته باشند و نقشهای جنسیتی از قبل تعیینشدهی اجتماعی را ایفا کنند که ریشه در همان تفاوتهایی دارد که از کودکی به او تلقین و تحمیل شده است.
از تفاوت تا تقابل در دوگانه زنانه-مردانه
تأثیر بینش دوگانهساز مردانه-زنانه به تفاوتگذاریهای مکرر ختم نمیشود بلکه فراتر از آن تقابل و تضاد را تولید و تقویت میکند. در این بینش مبتنی بر تقابل و تضاد، بدن زن با ظرافت و لطافت پیوند میخورد و در مقابلش بدن مرد با قدرت و زمختی. در این بستر ورزشهای مناسب زنان مشخص میشود و ورود آنها به رشتههای دیگر چون برهمزنندهی آن نظم متکی بر تقابل و تضاد بین زنانگی و مردانگی است، عجیب و چالشبرانگیز خواهد بود. در همین متن است که برای توجیه ممنوعیت بعضی از ورزشها، مهین فرهادی زاد، معاون زنان وزیر ورزش، زن را «ریحانه» میخواند و «حجیم شدن عضلات» بدن زنان را مناسب نمیداند: «[با توجه به اینکه] در مبانی اعتقادی ما از زن به عنوان ریحانه یاد شده، نمیتوانیم رشتهای را قبول کنیم که کل سیستم بدنی و فیزیولوژی او را تحت تاثیر قرار دهد.»[۶]
بر اساس این نگرش، اگر زن باید گیاهی لطیف همچون ریحانه باشد، مرد باید گیاه خشن تیغدار باشد مثلا کاکتوس؟
از مشخصات جسمی تا ویژگیهای رفتاری دوگانهی زنانه-مردانه
در لایهای عمیقتر و مخفیتر، ساختار مبتنی بر ویژگیهای دوگانهی زنانه-مردانه از مشخصات فیزیکی عبور میکند و موذیانه وارد حیطه شخصیتی و رفتاری میشود. این ساختار مدعی است که بین مشخصات بدنی «زنانه» و ویژگیهای شخصیتی و رفتاری «زنانه» رابطهی ذاتی وجود دارد. امروزه میدانیم که ادعای همنشینی مشخصات بدنی و ویژگیهای رفتاری با هدف هدایت زنان و مردان برای ایفای نقش جنسیتی از پیش تعیینشده ساخته شده است. بدن ظریف و لطیف با روحیهی ملایم و گاهی ضعیف همراه میشود. از این دیدگاه، ضعیف بودن برای زنان برای نقشهای جنسیتی از پیش تعیینشدهی زنان و مردان مطلوب است. ضعف زنان لزوم و نیاز به «محافظت» مردان را توجیه میکند. در آن سوی مشخصات ظرافت و لطافت، مشخصات عضلانی و زمخت بودن قرار دارد و با روحیه قوی و گاه خشن همراه میشود. ضعیف بودن در این نظام ابزاری است در دست مردان تا در موقع لزوم به اسم «محافظت» از زنان (به منزلهی ناموسشان) قدرت و کنترل خود را اعمال کنند. توجه داشته باشیم که در این ساختار هدف کنترل نه تنها زنان بلکه همه جامعه از جمله خود مردان است. مردان هم یکسانسازی میشوند و به راحتی نمیتوانند از چارچوبی که در آن گذاشته شدهاند خارج شوند: «پسر که گریه نمیکند.»
نمایش عضله زن رسواکنندهی بیپایگی نظم مستقر
ویژگیهای شخصیتی و رفتاریِ مطلوب که به زنانگی یا مردانگی منتسب میشود و همنشینی آن ویژگیها با مشخصات معین بدنی زن یا مرد زمینه تقسیمبندی ورزش به زنانه و مردانه را میسازد. ورزشهایی مثل کشتی و وزنهبرداری و بدنسازی در دسته ورزشهای مردانه قرار میگیرند چون تهاجمی و مبتنی بر قدرت بدنی و عضله تعریف میشوند. با به هم خوردن هر یک از عناصر و همنشینیها، پایههای این ساختار میلرزد. اگر بدن زن مشخصات منتسب به مردانگی (مثل خشونت و قدرت) پیدا کند در واقع تصویر «زنانگی مطلوب» خدشهدار شده است. از آنجایی که دستهبندی مردانه و زنانه در ورزش نیز در تقابل و تضاد با یکدیگر شکل میگیرد با به هم ریختن تصویر «زنانگی» تصویر «مردانگی» نیز ناچار دچار تغییر میشود و به این ترتیب کل نظم اجتماعی مبتنی بر دوگانهها به هم میریزد. با به هم ریختن این نظم در این باغ هر شخصی میتواند هر گلی باشد. مردان هم میتوانند ریحان باشند و زنان کاکتوس.
ورزش صحنهای است که هم تحت تاثیر دوگانه مردانه-زنانه قرار میگیرد و هم خود میتواند بستری فراهم کند برای تقویت و یا مقابله با این دوگانه. در ورزش بدنسازی میدان رویارویی با دوگانه مردانه-زنانه عینا بدن زن ورزشکار است. عضلهی بدن زن ورزشکار به منزله شکستن مرزها و نفوذ به منطقه ممنوعه مردانگی است. پیوند انحصاری قدرت بدنی (عضله) و مردانگی آنقدر در دیدگاه سنتی مردسالارانه حیاتی است که اگر زنی صاحب قدرت بدنی شود دیدگاه مردسالار، اگر بتواند، او را حذف میکند. اگر نتواند، به جای تجدید نظر در معنا و مرز مردانگی و زنانگی و پذیرش اینکه زنانگی هم میتواند همراه با قدرت بدنی و عضله باشد، به آن زنِ خاص لقب «مرد» میدهد. برای نمونه به زنان ورزشکار عضلهدار یا به نکوهش میگوید «اه اه سکسی نیستی چون زیادی مردانه به نظر میرسی» یا به تعریف میگوید «تو خودت یک پا مردی». منظور از مرد در این نکوهش و تعریفها نه بدن و جنس مرد بلکه مردانگی است. به این ترتیب زن در حالی که به لحاظ جنسی زن میماند از لحاظ جنسیتی به دسته مردان نسبت داده میشود و در نتیجه تعاریف زنانگی و مردانگی جای خود باقی میماند و اصل پیوند زنانگی با ملایمت (و ضعف) و مردانگی با قدرت تثبیت میشود.
در میان ورزشهایی که مردانه خوانده میشنوند بدنسازی جای ویژهای دارد چون چالشی که برای دوگانه زنانه-مردانه ایجاد میکند قابل پوشاندن نیست. اساس ورزش بدنسازی بر نمایش عضله استوار است. نمایش عضله زن ورزشکار مفهوم قدرت را از انحصار مردانگی درمیآورد چون عملا نشان میدهد که زنانگی پیوند ذاتی و الزامی با ظرافت ندارد. به این ترتیب، بدنسازی زنان تعریف این مفاهیم و چیدمان این پیوندها را به هم میریزد، نسبت زنانگی و مردانگی با مفاهیم قدرت، کنترل، ظرافت، و محافظت را تغییر میدهد و در نتیجه چالشهایی بنیادین برای نظم مستقری که متکی به این دوگانههاست به وجود میآورد.
پانوشتها:
[۱] «فعالیت زنان در رشتههای زیر مجموعه فدراسیون بدنسازی ممنوع شد»، خبرآنلاین، ۱۲ دی ۱۴۰۰.
[۲] «واکنش فدراسیون به یک خبر/ بدنسازی بانوان ممنوع نیست»، ایرنا، ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱.
[۳] «با بانوانی که در رشته بدنسازی فعالیت کنند برخورد می کنیم»، باشگاه خبرنگاران جوان، ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۱. چند روز بعد، در ۱۷ اردیبهشت، نصیرزاده دوباره حرف خود را نقض کرده و گفته است: «ورزش بدنسازی برای بانوان ممنوع نیست.»
[۴] «احضار زنان بدنساز ‘نیمه عریان’ به دادسرای فرهنگ در ایران»، بیبیسی فارسی، ۳۱ شهریور ۱۳۹۵.
[۵] «مخالفت فدراسیون جهانی با حضور زنان ایرانی در مسابقات بینالمللی پرورش اندام»، ایسنا، ۲۶ آبان ۱۳۹۵.
[۶] «همه این هیاهوها برای تعداد اندک بانوان علاقهمند به زورخانه است؟»، ایسنا، ۷ تیر ۱۳۹۹.
نظر شما چیست؟
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *