زنان افغانستان
سلام! شما چه میخواهید از ما بشنوید؟ هر آنچه که تا حالی باید گفته میشد گفته شد. زنها فریاد زدند، ما فریاد زدیم و تمام این اتفاقات را پیشبینی کردیم. آمدن طالبان را پیشبینی کردیم، کشتار مردم را پیشبینی کردیم، سلاخی زنان را پیشبینی کردیم، ازدواج اجباری را برای زنان پیشبینی کردیم. چه چیزی من میتوانم امروز بگویم که ماری اکرمی، نجمه فروغ، محبوبه سراج، که سیما سحر و شهرزاد اکبر و باقی زنان نگفتند. متاسفانه نه رسانهها صدای ما را شنیدند نه سیاستمداران و نه جامعه جهانی. مردم افغانستان قربانی سیاست داخلی و خارجی شدند.
این کلام دردناک ملالی حبیبی، فعال صلح افغانستانی، در مصاحبهای با بیبیسی فارسی پس از هجوم طالبان به افغانستان در اوت ۲۰۲۱ است. او در اعتراض به این وضعیت چسب بر دهان خود میگذارد و سکوت میکند؛ اجرایی از سکوت تحمیلی پس از یک همهمه در وضعیت شکست در اعتراض به نادیدهگرفتن صداهای زنانی که باز هم به موقع شنیده نشده بودند؛ روایتی آشنا برای زنان ساکن و آمده از جغرافیای سیاسی ایران.
هجوم و گرفتن دوباره قدرت توسط طالبان در افغانستان نگرانی درباره وضعیت زنان و جامعه اقلیتهای جنسی و جنسیتی افغانستان را بیش از پیش مطرح کرده است. روایتهای زنان افغانستان در روزهای آغازین حامل شوک، ناباوری و ترس بسیار ریشهای و عمیقی از طالبان بود. از طرفی جمله «طالبان تغییر نکردهاند اما ما زنان تغییر کردهایم» تبدیل به یک شعار عمومی در میان بسیاری از زنان افغانستان شد.[۱] حالا ماهها از قدرت گرفتن طالبان در وضعیتی که به قول ملالی حبیبی مردم افغانستان قربانی سیاستهای داخلی و خارجیاش شدهاند، گذشته است. در این مدت فعالان زن افغانستانی بارها به خیابانها آمدهاند و اعتراضات خود را مطرح کردهاند. شبکههای اجتماعی بارها شاهد بحثهایی بوده که زنان افغانستانی درباره وضعیت خود پیش و پس از هجوم طالبان مطرح کردهاند.
صالحه سعادت، خبرنگار زن افغانستانی بهتازگی در صفحه توئیتری خود خبری جانکاه از تیرباران چند زن فعال مدنی منتشر کرد با این مضمون:
چهار زن جوان از فعالان جامعه مدنی در شهر مزار شریف از سوی طالبان تیرباران شدند. جسدهای این زنان دیروز از گودالی در شهرک خالد بن ولید در مرکز شهر مزار شریف پیدا شده است. یکی از این قربانیان فروزان صافی، زن ۳۰ ساله است که استاد دانشگاه و فعال مدنی بود.
این خبر شاید حجم خشونت وارده بر زنان افغانستانی پس از ورود طالبان را تا حدی برای مخاطب بیرونی روشن کند.
از طرف دیگر روایتهای زنان از خشونت طالبان و همدستی برخی مردان افغانستانی در تمسخر و آزار زنان، نوعی از همدستی تاریخی مردان ضد زن با نیروهای ارتجاعی را یادآوری میکند. برای بسیاری از زنان در شبکههای اجتماعی زهرخند و متلکهای این مردان به زنان در حین هجوم طالبان دردناکتر از هر فشار دیگری بود. آنها بدین واسطه میفهمیدند که این مردان حتی در برابر توحش طالبان هم برای آنها همدلی ندارند.
طالبان به محض به دست گرفتن قدرت انواع و اقسام شیوههای «زنزدایی» از جامعه را در پیش گرفت؛ وضعیتی که حاکی از نوعی شباهت روایت زنان ایرانی و افغانستانی در رابطه با به قدرت رسیدن ارتجاع مذهبی با داعیههای «ضد امپریالیستی» در کشورهایشان است. پاک کردن تصاویر زنان از روی دیوارها و آرایشگاهها، راه ندادن زنها به محل کارشان، به حاشیه رفتن بیشتر جامعه الجیبیتی، ناامنی اجتماعی برای زنان و کوئیرها و خالی شدن مکاتب و مدارس از حضور دانشآموزان دختر، همه حکایت از آغاز ایجاد مکانیسمهای کنترل طالبان بر کل جامعه از طریق کنترل بدن منتسب به زنان و جامعه کوئیر است. در همین رابطه آرتمیس اکبری، فعال الجیبیتی افغانستانی در توئیتر خود نوشت: «برای افغانستان باید خون گریست» و از دوست همجنسگرایش در همان روزها پیامی منتشر کرد که «هنوز هم صدای تیر و انفجار همه جا شنیده میشود…. اگر ما مردیم صدای ما باش و به گوش همه برسان: زنده بودن و زندگی نکردن.»
با دو زن فعال افغانستانی، یکی داخل و دیگری خارج از افغانستان، به گفتگو نشستم تا تحلیلشان از این شرایط را برای ما بگویند. برای حفظ امنیت زن خبرنگار داخل افغانستان اسم او به اختصار «زهرا سین» آمده است.
حضور طالب در قامت حاکم چه وضعیتی را ساخته است؟
زهرا سین، خبرنگار از افغانستان، در مورد وضعیت فعلی زنان در افغانستان میگوید:
در حال حاضر وضعیت زنانافغانستان اصلا شرایط خوبی برای زندگی و فعالیت نیست. شما از طریق شبکههای اجتماعی هر روز مورد این توجه قرار میگیرید کهزنان در جریان اعتراضات به این وضعیت مورد حمله قرار میگیرند. همین وضعیت سبب میشود که زنان برخی مسائل را نگویند و ناگفته بماند. وضعیت البته در کابل نسبت به باقی ولایتها تا حدی بهتر است. چون وقتی با زنان از ولایتهای دیگر صحبت میکنم خبردار میشوم که طالبها آنها را در شهر به خاطر عدم حضور «محرم» بازخواست میکنند. هنگامی که آنها برای خرید میروند دایما برای «حجاب» بازخواست میشوند حتی وقتی که سر تا پا سیاه پوشیده باشند.
به نظر میآید برای طالبان نیز همچون برای جمهوری اسلامی، رابطه مشخصی بین عدم آزادی بیان بدن زنان و عدم آزادی بیان سیاسی و اجتماعی به صورت عمومی وجود دارد. حالا نه فقط زنان که رسانهها نیز به شدیدترین اشکال محدود شدهاند. زهرا سین شرایط خبرنگاران را اینطور توصیف میکند:
وضعیت خبرنگاری در افغانستان بسیار بدتر شده است. الان در حال حاضر هیچ نوع آزادی بیانی نداریم و همه چیز تحت فشار سانسور شدید اتفاق میافتد. هیچ خبرنگار زن و حتی مردی که من با آنها در رابطه هستم در حال حاضر از وضعیت راضی نیست. خب در شرایط پیش از طالبان باز وضعیت آزادی بیان بهتر بود.
با این حال با دنبال کردن مسائل افغانستان متوجه میشویم که از قضا زنان جزو معدود نیروهای معترض به این وضعیت هستند که با حضور خیابانی این اعتراض را نشان میدهند. زهرا سین در این مورد میگوید:
این به نحوی صدا بلند کردن زنان در برابر قلدریها و زورگوییهای حاکمان فعلی (طالبان) است. شرایط قبلا تا حدی بهتر بود و ما قبلا راحتتر فعالیت میکردیم. حالا طالب برای همه ما تصمیم میگیرد. زنانی که امروز در مقابل طالبان قد علم میکنند و میایستند شاید جزو شجاعترین زنان تاریخ افغانستان و حتی منطقه باشند. شجاعتی که آنها در روزهای اول به قدرت گرفتن طالبان نشان دادند شجاعتی است که گاهی برای رسیدن به آن دههها وقت نیاز است. خود این نشانگر این است که بسیاری از زنان افغانستان خواهان تغییر هستند.
ترکیب خبرنگاری و زن بودن برای زهرا سین موقعیت بسیار پیچیدهای تولید کرده است. نهاد قدرت آزادی بیان او به عنوان خبرنگار و به عنوان زن را به صورت همزمان محدود کرده و از حیات اجتماعی پیشینش منقطع کرده است. این وضعیت فقط متوجه زهرا سین نیست و بخش عمدهای از خبرنگاران افغانستان را در بر میگیرد. این وضعیتی است که بسیاری را به خروج از افغانستان ترغیب میکند، اما حتی برای خروج از کشور هم وضع پیچیده است. او در این رابطه میگوید:
برخی از نهادهای خارج از افغانستان برنامههایی داشتند برای اینکه خبرنگارانی را از افغانستان خارج بکنند اما بخش زیادی از آنها [فقط] خبرنگاران همکار خود را شامل این لیستها کردند. برخی از خبرنگارانی که خارج شدند حتی نتوانستند خانوادههای خود را با خود ببرند. خانوادههای این افراد بعضا در داخل افغانستان برای مایحتاج زندگی محتاج هستند و فرش زیر پا نیز ندارند. از طرفی برخی از کسانی که به عنوان خبرنگار خارج شدهاند در واقع خبرنگار نبودند. عدهای از خبرنگاران به دلیل وضعیت بد امنیتی و اقتصادی دست به خودکشی میزنند. با وجود موجودیت نهادها برای کمک به خبرنگاران و صندوق حمایتی باز هم خبرنگاران با سختترین شرایط در افغانستان زندگی میکنند.
جامعهای که بیان زن را از او میگیرد، آزادی بیان را به صورت کلی مورد هدف قرار دادهاست. بسیاری فراموش میکنند که آزادی پوشش نیز به نوعی به آزادی بیان بدن مربوط است.
چه چیز این سرنوشت شوم را برای جامعه افغانستان رقم زد؟
تحلیل وضعیت افغانستان در چنین شرایطی نیاز به دستگاهی فکری دارد که بتواند لایههای پیچیده موجود در انواع ستم را از هم بشکافد و تبیین کند. چطور شد که طالبان تروریست و جهادی تبدیل به یک نیروی «واقعی سیاسی» شد. بازگشت طالبان را چه شرایطی رقم زد؟
زهرا موسوی، فمینیست چپ افغانستانی ساکن برلین، نقش سرمایهداری جهانی، فساد لجامگسیخته داخلی و عقبماندگی اجتماعی که حامل انگارههای جدی ناسیونالیستی و مردسالاری است را در بازگشت طالبان به طور جدی دخیل میداند:
بازگشت طالبان به افغانستان امر جدیدی نیست. در همه کشورهای منطقه متاثر از مناسبات نظم نوین جهانی و سرمایهداری نوین ما نوعی از بازگشت ارتجاع را به منطقه در شکل رادیکالیسم اسلامی مشاهده میکنیم. حالا با بازگشت ضدزنترین و ارتجاعیترین نیروها به این مناطق روبرو هستیم. این در مورد افغانستان نیز صادق است. چون پیش از طالبان نیز ما در دهههای گذشته با استقرار نظامی استبدادی، توتالیتر، فاسد و ناکارآمد در افغانستان روبرو بودهایم و حالا بازگشت طالبان در افغانستان برآمدی از برقراری نظم دستنشانده فاسد پیشین حاکم در افغانستان است. حاکمیت پیش از طالبان در دو دهه دائم در حال بازی بود. ما میدیدیم که چطور یک بام و دو هوا بازی میکرد و همزمان بر طبل ایالات متحده آمریکا و طالبان میکوبید. دولت افغانستان در چند سال گذشته تحت نام «مذاکرات صلح» برنامه شومی را آغاز کرد که یک سوی آن ایالات متحده و سوی دیگر آن طالبان بود. از طرف دیگر در جامعه جنگزده افغانستان توسط حکومت قبلی گفتمانهای ناسیونالیستی اسلامی شدیدا اوج گرفت؛ گفتمانی که در تمام منطقه رواج دارد.
با این همه به نظر میرسد که زنان فعال به عنوان یک گروه اجتماعی در شرایط فعلی افغانستان بازگشت طالبان را هنوز هضم نکردهاند. از نگاه موسوی زنان افغانستان قابل یکدست شدن نیستند و از نظر او میان آنها از منظر خاستگاه و نگاه نیز تکثر و تنوع وجود دارد. او در رابطه با مقاومت زنان افغانستان میگوید «زنان افغانستان به طور کلی در وضعیت پیشروتری نسبت به گذشته قرار دارند» و ادامه میدهد:
خاستگاههای طبقاتی این زنان نیز در مرئی شدن نگاهشان تاثیرگذار است. بخش زیادی از زنان افغانستان در وضعیتهای محروم غیرشهری زندگی میکنند و اعتراضاتی که ما در حال حاضر از زنان میبینیم، از یکی دو شهر فراتر نمیرود.
با این حال زهرا موسوی همین اعتراضات را نیز حامل پیام مهمی میداند. به نظر او جمله «زنان افغانستان تغییر کردهاند» هم درست است و هم نیست: «بسته به این که به چه مناسباتی نور بیندازیم و چگونه و کجا نگاه کنیم»
در چنین وضعیتی با وجود حرکتهای جنبشی و صداهای مخالف، ناامیدی و ترس از تکرار مصیبتهای وارده در منطقه بر زنان، یک ترس و ناامیدی واقعی است. زهرا موسوی در رابطه با آنچه میتواند این وضعیت را تغییر بدهد، میگوید: «تنها با نگاهی ریشهای که به ریشههای این پدر/مردسالاریِ ناسیونالیستی حاکم بر جامعه افغانستان بپردازد، امکان تغییر رادیکال این وضعیت به وجود خواهد آمد.»
زهرا موسوی ریشه بسیاری از مصائب افغانستان و بروز طالبانیاش را نوعی سازوکار ناسیونالیستی مردسالارانه میداند که یک وضعیت به غایت ضد بشری ساخته است. برای بسیاری شاید درهمتندیگی ساختار مردسالاری و ناسیونالیسم محل سؤال باشد. تطبیق انگارههایی مثل «وطن» به عنوان «ناموس زن» یا «پدر خانواده» که باید از او یا محافظت شود و یا فرمانبرداری کرد، میتواند توازیهای میان ناسیونالیسم و مردسالاری سنتی را عیانتر کند. در انگارههای ناسیونالیستی همواره یک «دیگری متجاوز» وجود دارد که باید از دستدرازی او به «مام وطن» یا «پدر وطن» جلوگیری کرد. در انگارههای ناسیونالیستی مردان جنگجو برای محافظت از «نوامیس» و «مرزها» تربیت میشوند و خشونت جنسی ابزاری برای پیشروی از یک طرف و برای ایجاد ترس از طرف دیگر است.
از همین رو برای حاکمان ارتجاعی منطقه «زنزدایی» مکانیسم بسیار آشنایی برای تثبیت نظم ستمگرانه خود است؛ ابزاری که به واسطه آن از طریق کنترل بدن نیمی از جامعه، یعنی بدن زن، همه جامعه کنترل میشود. این طریقی است که امروز افغانستان تحت قیمومیت پدرسالارانهی طالبان با آن روبروست. هر تکهای از منطقه که به چنین سرنوشتی دچار شود، همه زنانی که این تهاجم بنیادگرایانه به تن و بدنشان را تجربه کردهاند، دوباره دچار اختلال اضطراب پس از سانحه میکند.
اکنون سؤال بسیاری از زنان افغانستانی به همراه بخش مهمی از زنان منطقه این است: چطور از این دهلیزهای تو در تو بگذریم تا «رهایی جامعه به واسطه رهایی زن» میسر شود؟ بازگردیم به سؤال ملالی حبیبی:
شما چه میخواهید از ما بشنوید؟ هر آنچه که تا حالی باید گفته میشد گفته شد. زنها فریاد زدند، ما فریاد زدیم و تمام این اتفاقات را پیشبینی کردیم.
آن که امروز به این زنان میخندد، هنوز خبر بد را نشنیده است.
پینوشت:
[۱] نقل به مضمون، از روایت زنی به نام هانیه و همینطور دیگر فعالان زن افغانستانی.


نظر شما چیست؟
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *