یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • این مقاله به نوعی ترویج بی خیالی و خودخواهی است. اول از همه اینکه چنین شرایطی برای مردی که طلاق گرفته و فرزندانش با وی زندگی میکنند هم صدق میکند. و صرفا زنها با چنین مشکلی روبرو نیستند.
    دوم اینکه کمبود جای یگ از والدین برای همیشه محسوس خواهد بود به این بهانه که زنانگی را نباید فدای ایفای وظیفه کرد نمیتوان از این حقیقت فرار کرد که والدین مقصر اصلی اند و انتظار اینکه فرزندان باید با این شرایط بسوزند و بسازند و از خواسته های گاها بر حق خودشان بگذرند اوج بی خیالی غرور و حماقت است.
    دو انسان در برهه ایی از زمان تصمیمی اشتباه گرفته اند و مدتی بعد به این اشتباهشان که ا نامش ازدواج است نقطه پایان میگذارند. تا اینجایش که هیچ حرفی نیست و زن و مرد ندارد. اما زمانی که تشخیص این اشنباه انقدر طول گشیده که شخص یا اشخاص دیگری هم علیرغم میلشان به این معادله داخل گردانده شده اند، دیگر نمیتوانید به بهانه زنانگی یا مردامگی از مسولیت اصلی که تلاش برای چبران پر کردن خالی والد دیگر شانه خالی کنند و فرزندان مجبورند با نبود یکی از والدین کنار بیاییند این دیدگاهی بس کودگانه است.