
ما هم پدر و هم مادر نیستیم
وقتی سند طلاق را روی میز گذاشتم، مادرم گفت: «خب؛ از حالا به بعد برای این بچه هم مادر و هم پدری. خودت خواستی.»
این «خودت خواستی» در فرهنگ لغوی خانوادهی ما معنای زیادی در دل خودش دارد؛ یعنی:
خودت خواستی که از همسرت جدا شوی؛ خودت خواستی که بچه را از داشتن پدر محروم کنی؛ خودت خواستی که بار مسئولیت را به تنهایی به دوش بکشی؛ و این کار سختی است و پدرت که در آمد و پشیمان شدی خواهی دید.
بعد از این معانی پنهان در «خودت خواستی»، مادر داستان نزدیکترین دوستش را برای چندمین بار برایم تعریف کرد که چطور دست تنها دو تا پسر را بزرگ کرد و از خواستههای خودش زد تا برای آنها هم پدر باشد و هم مادر.
من هم مدتی درگیر این عذاب وجدان بودم که چون پسرم را از داشتن پدر محروم کردهام حالا باید هم پدری کنم و هم مادری.
در نتیجه با خودم فکر کردم به هر قیمتی شده باید در همان مدرسهای درس بخواند که قبل از جداییام تصمیم گرفته بودیم شهریهاش را من و پدرش با هم پرداخت کنیم. یک سال تمام دو جا کار کردم و تمام حقوق جای دوم را به مدرسه دادم که پدریام را انجام داده باشم.
وقتی که مدرسه دعوتنامه برای حضور پدران میفرستاد خودم را به آب و آتش میزدم که حضور به هم برسانم که مبادا از وظیفهی پدریام کم گذاشته باشم. در پارک فوتبال بازی میکردم و دیگر فقط کم مانده بود که بعضی وقتها کت و شلوار تنم کنم. از آن طرف هم مامانی بودم که اگر ساعت هشت شب پسرش هوس لازانیا میکرد، برایش درست میکردم که مبادا از مادریام کم شود.
یک روز وسط همهی این مادر و پدری کردنها پسرم به من گفت: «مامان من میدونم که بابا ندارم. یعنی دارم ولی با ما زندگی نمیکنه. برای همین نمیخوام با دوستام برم استخر چون اونا با باباهاشون میآن.»
این برای من همان لحظهای بود که به قول شهريار در فيلم «گذشته» اصغر فرهادی، جوی گشاد شده بود و من باید میرفتم یک طرفش میایستادم یا اینکه میرفتم یک پدر میخریدم که استخر هم برود.
مادر مجرد بودن برعکس آنچه همه میگویند به معنای هم پدر و هم مادر بودن نیست. ما فقط میتوانیم مادر باشیم. قرار هم نیست پدری کنیم. ما مادرانی هستیم که اگر زنانگیمان را از یاد ببریم به فرزندمان هم نمیتوانیم یاد بدهیم که چطور بعدها از زن بودنش لذت ببرد یا چگونه با زنان رفتار کند.
اول از همه باید خودمان قبول کنیم و بعد هم به اطرافیانمان یادآوری کنیم که نبودن پدر خانواده −به هر دلیلی− در زندگی خانواده ایجاب نمیکند که وظیفهی او را هم مادر انجام بدهد. ما فقط مادر هستیم و باید تلاش کنیم که مادر خوبی باشیم.
فرزند ما هم باید بداند حالا که پدرش به هر دلیلی در خانه نیست لزومی ندارد که وظایفش بر عهدهی مادر باشد. این کمبودی است که نمیشود با دروغ، کار بیشتر یا هر چیز دیگری رفعش کرد.
من مدتها با همه چیز میجنگیدم چون فکر میکردم فرزند من نباید کمبود پدر را احساس کند. جامعه هم البته بیتأثیر نیست. جامعهای که فکر میکند اگر زنی مادر شد باید به هر شکلی زندگی مشترکش را نگه دارد تا فرزندانش احساس کمبود نکنند. جامعهای که میگوید وقتی قدم اول را برداشتی و بر خلاف نظر جامعه خواست خودت را به فرزندت ترجیح دادی حالا نوبت آن است که با این عذاب وجدان تلاش کنی که هم پدر و هم مادر باشی.
تلاش مادران برای پر کردن جای پدران هیچ نتیجهای ندارد جز اینکه خودتان را خسته میکنید. پس با خیال راحت و بدون عذاب وجدان، اول از همه به نزدیکانتان بفهمانید که قرار نیست پدر بچه باشید. بعد هم به فرزندتان بگویید که هرچند سخت است، هرچند در خیلی از موقعیتها مثل بقیهی بچهها نیست، اما شرایط این طوری است و باید با آن کنار بیاییم.
کاری که من کردم این بود که یک روز به همه اطرافیانم گفتم بعضی از بچهها بدون دست یا پا، یا با معلولیتهای دیگر به دنیا میآیند. همانطور که تلاش میکنیم این مسئله را برای بچه توضیح بدهیم که باید با این کمبود کنار بیاید و به بچه نمیگوییم که من برایت هم مادرم هم دست یا پا، با نبودن پدر هم همینطور برخورد کنید.
حالا مدتی است که من فقط مادر هستم و پسرم یاد گرفته است که باید از بعضی از خواستههایش، هرچند به حق باشد، بگذرد.






2 نظر
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *