
سیاسی شدن «اغتشاشی»ها و پلمیکِ لمپنپرولتاریا
وقتی گروهی، اقلیتی یا کل یک ملت میگوید «دیگر اطاعت نمیکنم» و جانش را در برابر قدرتی که روبرویش ایستاده به میان میگذارد، این جنبش تسخیرناپذیر است. […] ما نمیتوانیم برای کسی که زندگیاش را در برابر قدرتی به خطر میاندازد قاعده و قانون تعیین کنیم و بگوییم که حق داری قیام کنی یا حق نداری. ما قیام میکنیم و این یک واقعیت است […] و مردمی که یک رژیم سرکوبگری را نمیخواهند و قیام میکنند، قیامشان آینده وعده دادهشده را تضمین نمیکند.[۱]
تعیین ترکیب و تعلق طبقاتی معترضان در تمامی جوامع همواره از مشغولیتهای جامعهشناسان و تحلیلگران سیاسی بوده است. پلمیک «لمپنپرولتاریا» را هم که چندی پیش محمد حبیبی —سخنگوی کانون صنفی معلمان که اکنون در بازداشت به سر میبرد— برای توضیح تعلق اجتماعیِ بخشی از زندانیان اعتراضات آبان ۹۸ به کار برد، میتوان در چنین چارچوبی بررسی کرد.
از منظر جغرافیای سیاسی، شهرهای کوچک و متوسط و شهرهای حاشیه شهرهای بزرگ صحنه اصلی اعتراضات آبان ۹۸ بود. بر اساس این مشاهده تحلیلگران نتیجه گرفتند که این اعتراضات طبقه تهیدستان است؛ افزایش قیمت بنزین آنها را به خشم آورده و به نوعی سیاسی کرده است. فقدان مطالعهای تجربی و مستقل درباره بازداشتشدگان آبان ۹۸، تحلیل جامعهشناختی را دشوار و تعمیم تحلیلها را غیرممکن میکند. با این حال در آذرماه ۹۸، سایت الف نوشت:
۶۰ درصد بازداشتشدهها تحصیلات دیپلم و ۱۵ درصد هم زیر دیپلم دارند. ۷۱ درصد مجرد و ۷ درصد دارای سابقه کیفری و ۷۰ نقر از اتباع بیگانه [احتمالا افغانستانیها] و عمدتاً کشورهای همسایه بودهاند.[۲]
این آمار، با فرض درستی، نشان میدهد که ۷۵ درصد بازداشتشدهها تحصیلات دیپلم یا زیر دیپلم داشتهاند و اکثریت مجرد بودهاند.
مشاهدات محمد حبیبی درباره بخشی از بازداشتشدگان آبان ۹۸ که در زندان رجایی شهر و تهران بزرگ بودند با توزیع جغرافیایی اعتراضات و با مدرک تحصیلی بازداشتشدگان همخوانی دارد. او میگوید این بازداشتشدگان فرق «قضایی با غذایی» را نمیدانستند، با اینکه آنها را «اغتشاشی یا اغتشاشگر» بنامند، مشکلی نداشتند و بار منفی آن را درک نمیکردند. حبیبی ادامه میدهد که اکثریت بازداشتشدگان («۹۰ درصد») سیاسی نبودند و شناختی از اپوزیسیون و زندانی سیاسی نداشتند.
با این حال آمار حبیبی را نباید تعمیم داد بلکه باید در حوزه مشاهدات خودش تحلیل کرد. به سخن دیگر ۹۰ درصد زندانیانی که حبیبی امکان ارتباط با آنها داشته سیاسی نبودهاند، بیش از ۳۰ درصدشان سابقه کیفری (به گفته حبیبی سرقت، شرارت و [مصرف یا پخش] مواد مخدر) داشتهاند و مصرف مواد مخدر برایشان چندان تابو نبوده. حبیبی نهایتا نتیجه میگیرد که تصویر این افراد با آنچه در ادبیات مارکسیستی لمپنپرولتاریا گفته میشود خیلی نزدیک است. در ادامه نشان خواهیم داد که این نتیجهگیری با مفهوم لمپنپرولتاریا همخوانی ندارد.
ویژگیهای بازداشتشدگان آبان ۹۸
زندانیان سیاسی-روشنفکر در زندان با بازداشتشدگانِ یکی از گستردهترین اعتراضات در تاریخ بعد از انقلاب مواجه شدند و بهطور آشکار ویژگیها و زبان آنها زندانیان سیاسی-روشنفکر را تا حدی شوکه کرد. اینکه برخی از این زندانیان برچسب «اغتشاشی» را بپذیرند، فرق «قضایی و غذایی» را ندانند، با مواد مخدر مشکلی نداشته باشند، در برابر نصیحتهای زندانی سیاسی روشنفکر و تحصیل کرده مقاومت نشان دهند، روش مبارزاتی خاص خودشان را در برابر بازجو و قاضی داشته باشند و بازگشتشان به جامعه اساسا متفاوت از بازگشت زندانی سیاسی روشنفکر طبقه متوسط باشد، رادیکال بودنشان متفاوت از رادیکال بودن طبقه متوسط باشد، مقابله به مثل در اعتراضات خیابانی را طبیعی و اساسا حقش بداند، سکوت نکند و فکر کند که تمام اعتراضات دیگر (مانند معلمان و کارگران و غیره) اعتراضات رادیکال نیستند، نشان میدهد که طبقهای حذفشده به زبانی ویژه خودشان سیاسی شدهاند نه بر اساس چارچوبهای روشنفکران طبقه متوسط. اساسا یکی از دلایلی که آنها در صحنه سیاسی ظهور کردهاند این است که شیوه اعتراضی طبقه متوسط را شکستخورده و ناتوان از پیشبرد مبارزه ارزیابی میکنند. به همین دلیل هم، ظهور تنش گفتمانی بین سخنگویان دو طرف، نشانهی تنش دو نوع رویکرد به مبارزه سیاسی و خیابان است.
یکی از تجربههای نزدیک به اعتراضات آبان ۹۸، جنبش جلیقهزردهای فرانسوی بود که با واکنش مشابهی از سوی روشنفکران طبقه متوسط در فرانسه مواجه شد. با ظهور جنبش جلیقهزردها در صحنه سیاسی فرانسه در اکتبر ۲۰۱۸، تلاش برای گنجاندن آنها در مقولات از پیش موجود جامعهشناختی-سیاسی هم آغاز شد: از نسبت دادن آنها به راست افراطی گرفته تا چپ رادیکال. با این حال جامعهشناسان از کار بازنایستادند و با کار تجربی و تحلیل هزاران پست و کامنت فیسبوکی و توییتری و مصاحبه با مشارکتکنندگان در آن جنبش نشان دادند که کلیشهسازی از معترضان به دست رسانههای مسلط ارتباط چندانی با واقعیت ندارد. در ایران هم آن زمان مرتضی مردیها، استاد فلسفه، جلیقهزردها را کسانی توصیف کرد که «لیبیدوی سرریزکردهشان راه خروج خود را گم کرده است؛»[۳] تحلیلی که حتی از نئولیبرالترین جریانها در فرانسه شنیده نشد.
جلیقهزردها، قشری از جامعه که اساسا احساس میکردند در جریان اجرای سیاستهای نئولیبرال دولتی فراموش و به حاشیه رانده شدهاند، به سخن آمده بودند. آنها شروع به نوشتن در شبکههای اجتماعی کردند. نوشتن آنها مواجه شد با تحقیرشان از سوی تحصیلکردههای مخالف: اینکه از شهرهای کوچک و مناطق دور افتاده از شهرهای بزرگاند؛ اینکه چندان سواد نوشتن درست به فرانسه ندارند، از سیاست چیزی نمیدانند، نمیتوانند تحلیل کنند و مانند آن. آنها تلاش میکردند با اعمال سلطهای که مرتبط با امتیازات طبقاتی و ارزشهای مرتبط با آن بود، زبان جلیقهزردها را بهعنوان زبانی نادرست، پر غلط، بیبنیاد و حاوی نژادپرستی و راستگرایی افراطی بیاعتبار کنند. اما این جریان زود با واکنش گروهی از دانشگاهیان مواجه شد که «کیش درستنویسی» را همچون کیش سلطه به پرسش گرفتند؛ کیشی که اجازه نمیدهد قشری از جامعه سخن بگوید. این قشر از دانشگاهیان در برابر این اعمال سلطه گفتمانی ایستادند تا مانع خفه شدن صدای قشری شوند که سیلی از مناسبات هنجارین در پی بیاعتبار کردنشان بود.
اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ و اکنون اردیبهشت ۱۴۰۱ گروههای حذفشدهای را «نیز» به میدان سیاست کشید. این گروهها تقریبا هیچ نوع سازماندهی کلاسیکی نداشتند. کارگران یک کارخانه مانند هفتهتپه یا فولاد اهواز نبودند. کارمند پتروشیمی ماهشهر نبودند. نه اینکه شغلی نداشتند اما به کلی از صحنه سیاسی حذف بودند. بنزین یا فقر و گرانی آنها را به صحنه کشید. آنها حتی کسی را نداشتند که به جایشان حرف بزند. با این همه، به نظر میرسید که حاکمیت، درست یا نادرست، ترس بیشتری از سیاسی شدن آنها دارد. در گفتمان سیاسی حاکمیت، این گروهها خصلتی نزدیک به «قمه به دستان» دارند که میتوانند با خشونت پلیسی مقابله کنند. پیشتر، حاکمیت از قشری از آنها برای سرکوب اعتراضات سال ۸۸ استفاده کرده بود.[۴]
در میان بخشی از بازداشتشدگان آبان ۹۸ میتوان دید که در برابر «بهداشتی کردن» زبان مبارزهشان مقاومت میکنند. وقتی آنها را دور از فرهنگ و آموزش و کتاب میخوانند، آنها هم طیف مقابل را به «خواندن طوطیوار کتابها» متهم میکنند تا بتوانند در برابر سلاحی که برای منکوب کردنشان استفاده میشود، مقاومت کنند. گاهی روشنفکران طبقه متوسط مایلند زبان حذفشدگان را به زبانی بهداشتی و سیاسیشده به سبک طبقه متوسط ترجمه کنند. در زبان سیاسی طبقه متوسط «مواد مخدر» تنها یک بار معنایی دارد که منفی است اما در زبان حذفشدگان معناهای متفاوتی دارد. طبقه متوسط میهراسد که این زبان چگونه به کار گرفته شود چرا که روش چانهزنی این زبان متفاوت است. میهراسد که روشنفکرستیزی بروز دهد، نرگس محمدی را «فعال حقوق حشر» بنامند و در لحظهای تاریخی به خدمت قدرت حاکم، به خدمت فاشیسم، به خدمت ناسیونالیسم در آید.
اینجاست که محمد حبیبی اتیکت «لمپنپرولتاریا» را به این گروه میچسباند. او در زندان بخشی از این طبقه حذفشده را ملاقات کرده است. این طبقه هم مانند هر طبقهی دیگری همگن نیست. مشاهده محمد حبیبی با اهمیت است اما تحلیلش و وصل کردن این گروه به لمپنپرولتاریا در این مورد خاص بیاعتبار است.
این گروه هر نوع جنبش مطالبهای، برای مثال جنبش معلمان، را به پرسش میگیرد که برنامه شما برای فراتر رفتن از تکرار مطالبات چیست؟ چگونه مبارزه را پیش خواهید برد؟ و این پرسش برای جنبشهای مطالبهای آزاردهنده است. به نوعی کسانی که تاکنون زبان حرف زدن نداشتهاند به «مطالبهمحوران» میگویند: خوب، قدم بعدی چیست؟ حالا چه میخواهی بکنی؟ وقتی صدایت شنیده نمیشود قدم بعدی چیست؟
البته برای این طبقهی بهسخنآمده هم قدم بعدی مشخص نیست. اگر قدم بعدی خیابان باشد، معلمان بهطور منظم در خیابانند. اینجاست که بخشی از این طبقه مفهوم «براندازی» را مفهوم کلیدی تشخیص میدهد.[۵] اگر بخشی از این طبقه گرایشهای راستگرایانه بروز دهد (همچنان که در شعار «رضا شاه، روحت شاد» قابل رؤیت است) و روزی به ناسیونال-فاشیستها بپیوندد یا در پی منجی براندازی باشد، نباید از آن متعجب شد همچنان که بخشی از سخنگویان طبقه متوسط هم سالهاست در پی راضی کردن قدرتی در جهان برای براندازی است و گستردهتر از هر طبقهای در خدمت ناسیونال-فاشیسماند.
با این همه، بخشی از این طبقهی بهسخنآمده را که به زبانی غیر از زبان طبقه متوسط سخن میگوید، در خیابان اعتراض میکند و به زندان میافتد نمیتوان لمپنپرولتاریا نامید دقیقا به این دلیل ساده که در سختترین شرایط نه جذب فاشیسمِ حاکم بلکه در برابر آن ایستادند، کشته شدند، زخمی شدند و به زندان افتادند.
مفهوم لمپنپرولتاریا از نظر مارکس
حبیبی فکر میکند تعلق طبقاتی تولیدکنندهی یک ویژگی رفتاری-فرهنگی است که با مشاهده آن میتوان به تعلق طبقاتی فرد یا گروه پی برد. اما لمپنپرولتاریا جایگاه اساسی در بحث طبقاتی مارکس ندارد و تنها وقتی بحث از ائتلاف سیاسی است این مفهوم به میان میآید. انگلس، پیشتر از مارکس، لمپنپرولتاریا را افراد ولگرد و رذلی میدانست که در هیچ طبقهای نمیگنجند اما به استخدام بورژوازی در میآیند. او آنها را خائنان به جنبش پرولتاریا توصیف کرده بود.[۶] لمپنپرولتاریا در اساس تلهای است که بورژوازی پیش پای پرولتاریا گذاشته و پرولتاریا باید از آن اجتناب کند.
مارکس از آنجایی وارد بحث لمپنپرولتاریا میشود که تلاش میکند شکست پرولتاریا را در رخدادهای میانه قرن ۱۹ توضیح دهد. او علاوه بر تحلیل نیروهای سیاسی متخاصم، با دو نیروی نظامی-پلیسی که در خدمت بورژوازیِ فرانسه بود مواجه میشود: یکی «گارد ملی» تشکیلشده از بورژوازی، پتی بورژوازی، روستاییان مرفه و برگزیدگان شهرستانی که طبیعی است که در خدمت طبقه بورژوازی علیه پرولتاریا بجنگند؛ و دیگری «گارد ملی متحرک یا گشتزن» که از پرولتاریا جذب میشدند و در خدمت بورژوازی بودند. مارکس که نمیتوانست بپذیرد در بطن پرولتاریا شکاف و تخاصمی وجود داشته باشد برای این دسته لمپنپرولتاریا را به کار برد. اما نکته مبهم در تئوری مارکس این است که مشخص نیست که این گروه از جوانان پرولتاریا که به گارد ملی متحرک میپیوستند اساسا از پیش به لمپنپرولتاریا تعلق داشتند و یا پیوستنشان به گارد ملیِ متحرکِ سرکوبگر آنها را تبدیل به لمپنپرولتاریا میکرد.
از هر دو منظر —یعنی چه تعلق پیشینی به طبقهای به نام لمپنپرولتاریا و چه پیوستنشان به گارد سرکوبگر بورژوازی— توصیفی که حبیبی برای بخشی از بازداشتشدگان اعتراضات آبان ۹۸ ارائه داده است، این گروه را لمپنپرولتاریا نمیکند چرا که ویژگی رفتاری-فرهنگی آنها تفاوتی اساسی با آنچه «پرولتاریا» خوانده میشود ندارد و دیگر اینکه آنها نه در خدمت حاکمیت سرکوبگر بلکه اساسا در مقابل آن ایستادند و به خیابان آمدند.
پینوشتها:
[۱] میشل فوکو، «آیا قیام بیفایده است»، لوموند، ۱۱ مه ۱۹۷۹.
[۲] «جزئیاتی جدید از بازداشتشدگان اغتشاشات اخیر»، جامعه خبری تحلیلی الف، ۱۲ آذر ۱۳۹۸.
[۳] مرتضی مردیها، «سبب شورش جلیقهزردها چیست؟»، انصاف نیوز، ۱ دی ۱۳۹۷.
[۴] «ماجرای ۵۰۰۰ آشوبگری که در فتنه ۸۸ به دست «سردار همدانی» مدافع امنیت شدند»، خبرگزاری دانشجو، ۱۸ مهر ۱۳۹۴.
[۵] رجوع کنید به نامه حسین هاشمی و امیرحسین مرادی در توئیتر ۱۵۰۰ تصویر.
[۶] فردریش انگلس، مبارزه دهقانان در آلمان، نسخه فرانسوی، انتشارات سوسیال، ۱۹۷۴، ص ۲۰.



