
«جنایت بیدقت» و «دشت خاموش»
هفتاد و هفتمین جشنواره فیلم ونیز اولین میعادگاه عاشقان سینما پس از یک دوره چندماههی تعطیلی فستیوالهای سینمایی از جمله کن به دلیل بیماری کووید ۱۹ بود. از سه فیلم ایرانی حاضر در این جشنواره، جنایت بیدقت، ساخته شهرام مکری، و دشت خاموش، ساخته احمد بهرامی در بخش افقها به نمایش درآمدند. جنایت بیدقت جایزه بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی را از انجمن منتقدان مستقل در جشنواره ونیز دریافت کرد و دشت خاموش برنده جایزه بهترین فیلم در بخش افقها شد.
۱. جنایت بیدقت
شهرام مُکری، کارگردان فرمگرا و نوجوی سینمای ایران با ساخت چند فیلم کوتاه و مستند پا به عرصه سینما گذاشت. او بعد از فیلم اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر با دومین فیلم بلند سینمایی خود به نام ماهی و گربه به چهرهای جهانی تبدیل شد. ماهی و گربه در اولین حضور جهانیاش به دلیل محتوای نوآورانه، جایزه ویژهی بخش افقهای فستیوال ونیز ۲۰۱۳ را کسب کرد. فیلم در یک سکانس-پلان ۱۳۴ دقیقهای اتفاق میافتد و از این جهت آن را فیلمی منحصر به فرد در تاریخ سینمای ایران میدانند که توانسته تکشات بودن و مفهوم تکرار زمانی را همزمان به کار برد. مکری در دو فیلم بعدیاش، هجوم و جنایت بیدقت نیز از شیوهی روایتِ تکرار زمانی به شکلی متفاوت بهره گرفت.
فستیوال فیلم ونیز، امسال میزبان جنایت بیدقت، چهارمین فیلم بلند مکری بود. این فیلم ارجاعی به واقعه آتشسوزی سینما رکس آبادان است که شش ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ اتفاق افتاد. چهار نفر که سینما را مروج فرهنگ مبتذل غرب و عامل انحراف جوانان از مذهب میدانستند، وارد سینما رکس میشوند. سینما در حین نمایش گوزنها، انقلابیترین فیلم پیش از انقلاب، به آتش کشیده میشود و بیش از چهارصد تن در آتش میسوزند. اجساد سه تن از مهاجمان هم در بین کشتهشدگان پیدا میشود. نفر چهارم، بعد از پیروزی انقلاب به دار آویخته میشود.
جنایت بیدقت با داستانی غیرخطی و پیشبردن واقعههای غیرهمزمان به تصویرسازی آتشسوزی سینما رکس آبادان در زمان حال میپردازد. کارگردان در این فیلم سه داستان مستقل و بیارتباط را با فواصل زمانی متفاوت و مکانهای دور از هم در یک فیلم ۱۳۹دقیقهای چنان خلاقانه به هم میآمیزد که در پایان انگار تماشاگر یک داستان بودهایم: در ۲۸ مرداد ۱۳۹۹ تکبعلیزاده، یدالله، فرج و فلاح (چهرههای شناختهشده در آتشزدن سینما رکس آبادان) به موزه سینما در تهران وارد میشوند تا این عامل گمراهی را بسوزانند؛ چند نظامی موشکی خنثینشده را در صحرایی پیدا میکنند.

جنایت بیدقت را میتوان مبتکرانهترین، کاملترین و در عین حال گیراترین فیلم مکری تا به امروز به حساب آورد. بهعلاوه، این فیلم شخصیترین اثر شهرام مکری تا این زمان است. هر فیلمسازی دوست دارد فیلمی با موضوع سینما بسازد. جنایت بیدقت فیلمی درباره سینما است. از یک سو نظرگاه فیلم، سینمای ایران و محدودیتها و مشکلات آن است. بعد از سوختن سینما رکس آبادان، سینما هنوز وجود دارد اما تفکر آتشزدن این نماد فرهنگی همچنان زنده است. انگاری که با گذشت چهار دهه، هیچ تغییری رخ نداده است و همان تفکر با همان آدمها مشغول سوزاندن سینما در ایران هستند. امروز آتشزدن سینما نه به صورت فیزیکی و غیرقانونی بلکه به شکل قانونی و با سانسور و توقیف فیلمهای سینمایی ادامه مییابد. اما از سوی دیگر، جنایت بیدقت نگاهی جهانشمول دارد و هر پدیدهای در هر نقطه از جهان که به هر دلیل سیاسی، مذهبی، نژادی یا جنسیتی مانع سینما شود، در داستان این فیلم قرار میگیرد.
۲. دشت خاموش
در دشتی در ناکجاآبادی در سرزمین پهناور ایران، از ۵۰ کوره آجرپزی تنها آتش کوره آجرپزی نایب همچنان مشتعل است. چهار خانواده از چهار گوشه ایران با زبان و گویشهای مختلف، کارگران این کارخانه هستند:
- مش عبادِ شصت ساله با زن و دختر جوانش به نام گوهر؛ مش عباد در شناسنامهاش پنجاه ساله است و به امید روزی است که به سن شناسنامهای شصت ساله و بازنشسته شود؛
- شاهو، جوان کُردی که با خواهر و دو برادر نوجوانش کار میکنند تا روزی دیه پدر را بدهند؛
- ابراهیم و خانوادهاش که ترکی حرف میزنند. ابراهیم عاشق گوهر، دختر مش عباد است و منتظر روزی است که با او از آنجا فرار کنند؛
- و سروَر با پسر خردسالش که شناسنامه ندارد و به هر دری میزند تا پسرش را به مدرسهای در شهر بفرستد.
اینها، بهعلاوه لطف الله، آدمهای قصه دشت خاموش هستند که همگی در خانههای کاهگلی نزدیک کوره زندگی میکنند. لطف الله پیشکار کارخانه است که چهل سال پیش در همان محل به دنیا آمده و کار دیگری به جز آجرپزی بلد نیست. نه شناسنامهای دارد و نه کس و کاری!

یک روز صبح، لطف الله به درب خانه تک تک کارگران میرود تا به همه اطلاع دهد که قبل از شروع کار روزانه، مقابل دفتر صاحب کارخانه جمع شوند چون آقا با آنها کار دارد. ساعتی بعد، آقا به کارگران خبری میدهد که زندگی همه دچار دگرگونی میشود.
فیلم با نگاهی واقعگرایانه، زندگی دشوار خانوادههای قشر کارگر و روابط پیچیده درونی و بیرونی آنها، همچنین تأثیر پیشرفت و توسعه را بر این زندگیها به تصویر میکشد. در جایی که قانون را پول و قدرت تفسیر میکند، پیشرفت و توسعه بهانهی خوبی در دست سودجویان، حتی کارفرمایان ردههای پایین، برای استثمار بیشتر کارگران است.
دشت خاموش دومین اثر بلند سینمایی احمد بهرامی، دانشآموخته کارگردانی دانشگاه سوره است. در کارنامه سینمایی احمد بهرامی پیش از این فیلم، چند فیلم کوتاه، مستند، تلهفیلم و یک فیلم بلند وجود دارد. اولین فیلم بلند سینمایی او پناه نام دارد که به داستان مهاجرت جوانان از روستاها میپردازد. دشت خاموش که امسال برنده جایزه بهترین فیلم در بخش افقها در فستیوال فیلم ونیز شد، در فستیوال فجر پذیرفته نشده بود.
احمد بهرامی خود را تحت تأثیر سینمای کیارستمی میداند اما معتقد است که در فیلمهایش بیان سینمایی مستقلی را دنبال میکند. او سینمای خود را چنین معرفی میکند:
وقتی صحبت از سینما و فیلم میشود، من در ذهنم دو تعریف برای آن دارم؛ یکی فیلم و دیگری سینما. سینما چیزی است که برای سرگرمی مردم ساخته میشود و مردم برای سرگرم شدن با خرید بلیت وارد سالن میشوند تا از دیدن ستارهها لذت ببرند، اما فیلم چیزی است که شاید بتوانم بگویم ریشه اولیه آن به سالهای تولد سینما برمیگردد. چیزی است بسیار شبیه زندگی که واقعی به نظر میرسد و تمام تلاش سازنده هم نزدیک شدن به واقعیت است. طی سالهای مختلف من نوع دوم از هنر سینما را بیشتر دنبال کردهام.[۱]
دشت خاموش یک یادآوری بزرگ است: عشق متعلق به همه انسانها است حتی آنان که با لباسهای کهنه و چروک، صورتهای سوخته از فرط کار زیر آفتاب و کف دستانی زمخت و سنبادهای مشاهده میشوند.
پانوشتها:
[۱] علی ظهوری راد، «سینمای کیارستمی را دوست دارم اما به دنبال راه خودم می گردم»، ماهنامه هنر و تجربه، پیاپی ۱۸ (بهمن ۱۳۹۷)، ص ۹۸.






2 نظر
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *