
اِشتیسِل؛ ز زهد خشک ملولم
اِشتیسِل (Shtisel) درامی تلویزیونی محصول شبکه یِس اواِچ (Yes Oh) در اسرائیل است. تا کنون دو فصل (هر فصل ۱۲ قسمت) از آن ساخته و پخش شده و فصل سوم آن هم در حال ساخت است. این درام، داستان دودمانی به نام اِشتیسِل است که خانوادهای پشتدرپشت روحانیِ (ربّی) یهودیاند. آنها یهودیان اولترا-ارتدکس (فوق راستکیش/بسیار سنتی)اند و به شاخه حریدی (Haredi) تعلق دارند و در منطقه حریدینشینِ گِئولا (Geula) در مرکز بیت المقدس (اورشلیم) زندگی میکنند.
حریدیها به رعایت شرع یهود با تفسیری سختگیرانه مشهورند، به چیزهایی همچون: جدایی کامل زن و مرد، حجاب سفتوسخت زنان در انظار عمومی، نداشتن تلویزیون (گرچه آنها به شبکههای رادیویی خودشان گوش میکنند)، نداشتن اینترنت و کتابهای سکولار در منزل، تمرکز بر تحصیل تورات و تلمود و پرهیز از فراگیری علوم جدید و سکولار، ازدواج در سنّ پایین و پرهیز از ازدواج با غیر حریدیها، زیست جدا از بقیه جامعه (در اسرائیل حریدیها معمولا محلههای ویژه خود را دارند) و نیز به رسمیت نشناختن اسرائیل و به طور کل مخالفت با ملیگرایی یهودی.
مشکل میتوان درام تلویزیونی اِشتیسِل را دنبال کرد و ذهن مقایسهگر آدمی به یاد فضای سختگیرانه مذهبی در ایران نیفتد؛ فضای شریعتزده چه در سطح خانوادههای فوقسنتی و گروههای مذهبی ذینفوذ و چه در سطح اجبار دولتی در تحمیل ظواهر شرع، از جمله در قالب حجاب اجباری. مشکل بنیادی شریعتزدگی، یا به قول حافظ «زهد خشک»، در همه ادیان شبیه به هم است و از این رو این درام چونان آینهای است که به کار شناخت سویه تاریک سنت ایرانی-اسلامی هم میآید.

(هشدار: در ادامه خط سیر اصلی درام لو میرود)
شخصیت اصلی درام، ربّی حریدیِ بیستوهفت سالهای به نام آکیوا اِشتیسِل (Akiva Shtisel) است. آکیوا ذوق بالایی در نقاشی و شهود قوی هنری دارد. او معلم دینی دبستان کودکان حریدی است. پدر آکیوا، شولِم اِشتیسِل، ربّی و مدیر دبستان تعلیمات دینیای است که آکیوا در آن درس میدهد. شولم معتقد است آکیوا باید روی تدریس در مدرسه و تحقیق و مطالعه تورات/تلمود تمرکز کند و نقاش شدن «رؤیای سکولار باطل»ی است که بایستی کنار بگذاردش.
آکیوا اما هوای هنر در سر دارد. پدرش در نهایت آکیوا را از تدریس در مدرسه اخراج میکند. او حتی زمانی که آکیوا جایزهای مهم به خاطر نقاشیهایش میگیرد ناخواسته مراسم اعطای جایزه را خراب میکند. او طی سخنان کوتاهی در مراسم اعطای جایزه میگوید یهودیان به موزه احتیاج ندارند زیرا کنیسه دارند و به نقاشی احتیاج ندارند زیرا تورات دارند. او با موعظه کردن بانی ثروتمندِ جایزه از او میخواهد که به جای حمایت مالی از نقاشان جوان به مدرسه تعلیمات دینی او کمک کند.
هنرگریزی در خاندان اِشتیسِل باسابقه است. برادرِ بزرگتر آکیوا، که او نیز ربّی است، از جایگاه خود راضی نیست و روزی با اندوه به پدرش میگوید من در کودکی آوازخوان خوبی در مدرسه بودم اما شما نگذاشتید راه آواز را ادامه دهم و مرا مجبور کردید به مدرسه تعلیمات دینی بروم.
اما مشکل آکیوا حالا فقط تضاد دین و هنر در فهم شریعتزده از دین نیست، بلکه پای عشق هم در میان است. او عاشق زن بیوهای شده که از خودش بزرگتر است و پسر آن زن هم شاگرد کلاس آکیوا بوده است. پدر آکیوا با این وصلت مخالف است و آکیوا را به عقد دختر دیگری درمیآورد. اما این عقد دیری نمیپاید زیرا دل آکیوا پیش آن زن دیگر است.
پس از کش و قوسی چند، آکیوا در نهایت با زن بیوه عقد میکند اما این عقد هم به سرانجامی نمیرسد. آن زن از اسرائیل خسته است و میخواهد برای زندگی به لندن برود اما آکیوا دوست ندارد اسرائیل را ترک کند. پدر آکیوا که از ابتدا به این وصلت راضی نبود، پنهانی از زن میخواهد دست از سر پسرش بردارد و پی کار خود برود. زن هم بیاطلاع از آکیوا کشور را ترک میکند. اين شکست عاطفی سنگینی برای آکیوا است.
ربّی جوان کمکم در رعایت شرع یهود شُل میشود. یک روز که غرق در نقاشی است، برای نخستین بار فراموش میکند نیایش صبحگاهی را بهجا آورد. آکیوا عشق جدیدی مییابد: دختر عمویاش. اما عمویاش که او هم ربّی است، به شرطی حاضر است دختر خود را به عقد آکیوا در آورد که ربّیِ جوان دور نقاشی را برای همیشه خط بکشد و مواظب نمازهای روزانهاش باشد. آکیوا ابتدا شروط را میپذیرد اما به زودی درمییابد که نمیتواند نقاشی را رها کند از این رو ازدواج او با دخترعمویش هم در هالهای از کشاکش و ابهام فرو میرود.
* * *
اِشتیسِل درام پر پیچوخمی نیست. گویی تعمداً طوری ساخته شده که شبیه زندگی متشرّعانه ساده، یکنواخت و پرتکرار باشد: خوردن غذاهای کوشِر (غذاهایی که به شیوه حلال یهودی تهیه شده)، آشنایی دختر و پسرها برای ازدواج که به واسطه، با اجازه و هماهنگی خانوادهها صورت میگیرد و نه مستقیما از سوی خود دختر و پسر، سیگار کشیدن مدام که میان مردها رایج است، خواستگاری، ازدواج، بچهآوری بسیار، عبادت، تلاوت تورات/تلمود، مرگ و آنگاه شیوا (مراسم کفن، دفن و عزاداری یهودیان برای درگذشتگان) و دوباره غذا، آشنایی، سیگار، خواستگاری، ازدواج، بچه، عبادت، تلاوت، مرگ و شیوا و قِس علیهذا.

با این همه، این درام گرچه جنبههای تاریک شریعتگرایی را به تصویر میکشد −جنبههای تاریکی که میتوان آنرا شریعتزدگی نام نهاد− اما تصویری سراسر سیاه از شریعتگرایی خانواده اِشتیسِل نشان نمیدهد. هویتبخشی جمعی، خانوادهگرایی و توانبخشی به آدمی در تحمّل سختیها از سایهروشنهای شریعتگرایی است که در این درام با هنرمندی تصویر شده است.
اِشتیسِل شبیه خُردهمجموعه تلویزیونی (مینیسریالِ) دیگری با نام غیر ارتدکس (۲۰۲۰ میلادی) است که در چهار قسمت ساخته و پخش شد. هر دو مجموعه دریچهای میگشایند به شناخت سنتیترین بخشهای جامعه یهودی، بخشهایی که به سبب در خود بودن و نهانروشی اطلاعات جامعهشناختی زیادی از درون آنها در دست نیست.
مشکل بزرگ «زهد خشک» که حافظ از آن ملول بود («ز زهد خشک ملولم بیار باده ناب») آن است که قالبی یکسان بر همگان میزند. این کار ممکن است حتی با نیّت نیک انجام گیرد، با نیّت قرب الهی مثلا، اما نیّت هرچه باشد نتیجهاش انسانپروا و انسانپرور نیست. همانطور که لباس تکسایز برای همه و عینک تکنمره برای تمامی افراد بیمعنا است، شریعت یکسان برای همگان هم بیمعنا است.
در دینِ انسانپروا و انسانپرور که از شریعتزدگی بر کنار است، هر فردی شریعت خودش را دارد که با احوال، رخدادهای زندگی و ساخت روانیاش سازگار است. بسیاری از عارفان در سنتهای دینی مختلف در کار شخصیسازی شریعت بودهاند. شخصیسازی شریعت البته منافاتی با این ندارد که شریعتهای شخصیشده زیر چتر سنت دینی واحد شباهتهای خانوادگی با یکدیگر بیابند.
تحمیل شریعت یکسان بر همگان موجب متحد الشکل کردن آدمها میشود؛ کاری که به نادیده گرفتن و بلکه انکار تفاوتهایی میانجامد که هویت ممتاز آدمیان را میسازند. نتیجه شریعتزدگی پوچانگاری دینی است: وقتی قالبی بر کسی بار میشود که قواره او نیست، فرد از درون تهی میشود. او دیگر خودش نیست بلکه مبدّل به قالب ازپیشتراشیده میشود. این در حالی است که شاید مهمترین کارکرد دین معنابخشی به زندگی باشد. شریعتزدگی اما آدمی را از درون تهی میکند، از خلاقیت میاندازد، از به شیوه خود بودن باز میدارد و جای همه اینها را با شبهمعنا، با ایدئولوژی، با کژآیینِ خودتأییدگری پر میکند. در یک کلام، شریعتزدگی آدمی را از هیچ پر میکند.
شریعتزدگی همچنین دورویی میآورد که روی دیگر پوک شدن آدمی است. شولِم، پدر آکیوا، پنهانی و پیگیرانه به تئاترهای طنز رادیویی گوش میکند و از شنیدن آنها لذت میبرد و مدام میخندد اما وقتی دیگران تصادفاً او را در حال شنیدن تئاترها میبینند با اخم تظاهر میکند که اینها همه «مشتی مزخرفات سکولار» است که گوش دادن به آنها هیچ سودی ندارد و حتی بامزه هم نیست.
شریعتزدگی از آن رو دورویی میآورد که قالبهای ازپیشتراشیده قواره هر کس نیست، پس افراد آن را به غریزه پس میزنند اما چون هزینه پس زدن قالبها در اجتماع شریعتزده بالا است، افراد لاجرم زیست دوگانه پیشه میکنند: رعایت در ظاهر، پسزنی در باطن؛ و این آغاز دورویی است که چون موریانهای پایههای اصالت آدمی را ذرهذره میخورد و از درون پوک میکند. در این درام، پوکی زهدمأبی و تُردی شریعتزدگی را به ویژه میتوان در برخوردهای پدر و عموی آکیوا دید، که هر دو ربّیاند و، به تعبیر حافظ، «پشمینهپوش تندخو»یی هستند «کز عشق نشنیده است بو».
پوچانگاری دینی اختصاص به دین خاصی ندارد، در همه ادیان ممکن است رخ دهد اما در ادیانی که شریعت ستبری دارند، مثل آیین یهود و اسلام، احتمال بُروز و ریشهدَوانی آن بیشتر است.

